آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
466
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
كه رعايا ، از لحاظ مادى محتاج امرا و مالكين و از حيث ديانت تابع و مطيع موبدان محسوب ميشدند . از اين گذشته توطئه خلع كواذ ، شامل همه بزرگان نبود . كواذ لااقل در ميان اعيان هواخواهى باوفا و نيرومند مثل سياوش داشت ، كه در آن تاريخ ظاهرا در عنفوان شباب بوده است . شورشيان ژاماسپ برادر كواذ را بر تخت نشاندند « 1 » و اعيانى ، كه عضو شوراى پادشاهى بودند ، در تحت رياست پادشاه جديد مجتمع شده ، راجع بسرنوشت كواذ رأى زدند . نخوير گشنسپداذ كنارنگ ، كه حكمران نظامى مرز هفتاليان بود ، چنين رأى داد ، كه كار عاقلانه اين است ، كه شاه مخلوع را به هلاكت رسانيم . اما اكثر حضار اين پيشنهاد را رد كرده ، طرز ملايمترى را راجح شمردند « 2 » و بحبس كواذ متفق شدند . پروكوپيوس گويد كواذ را در زندان انوشبرد « 3 » ( دژ فراموشى ) نهادند و هيچ دليلى براى رد اين روايت نداريم ، زيرا كه ميدانيم اين قلعه محبس دولتى بود ، كه متهمين سياسى را ، كه از حيث نژاد و مقام خطرناك شمرده ميشدند ، در آن نگاه ميداشتند « 4 » . كواذ دير زمانى در زندان نماند . سياوش او را به نحوى از انحاء نجات داد و با او در فرار همراهى كرد « 5 » . گريختن كواذ به زودى موضوع افسانهها و قصهها شد « 6 »
--> ( 1 ) - پروكوپيوس ويرابلاسس Blases ( ولاش ) ناميده است ، و بنابراين با سلف كواذ اشتباه كرده است . شايد شباهتى ، كه از حيث اخلاق و سرنوشت بين ايندو بوده ، موجب اين اشتباه شده است . ( 2 ) - پروكوپيوس . ( 3 ) - Anushbard ( 4 ) - ر ك ص 330 . ( 5 ) - پروكوپيوس ، خوذاى نامگ . ( 6 ) - پروكوپيوس خلاصى پادشاه را در نتيجه كوشش دوست وفادارش ( سياوش ) ميداند . اكثر مورخان ايران و عرب ، كه مأخذ آنها خوذاى نامگ است ، نيز اين روايت را نقل كردهاند ، ولى بجاى سياوش زرمهر نوشتهاند . نيز روايت شده است ، كه كواذ بحيلهزنى ، كه زيبايى او كوتوال قلعه را فريب داد ، خلاصى يافت . پروكوپيوس در كتاب -